زين الدين محمود واصفى

55

بدايع الوقايع ( فارسى )

بر تنش هرچند بينى نيست غير از نعل و داغ * مىنمايد خويش را عاشق شعار انگشترين مىنمايندش به انگشت و كنندش احترام * يافت تا در زيب و زينت اشتهار انگشترين تا بود ز انگشترين بر صفحهء عالم نشان * باد جاهت را در انگشت وقار انگشترين در وقت [ انشاء ] گذرانيدن [ شعر ] اين قصيده ، هربيت كه خوانده مىشد جناب خواجه عقد انگشتى مىگرفت ، چون به اتمام رسيد ، به خانه درآمدند و مبلغ سيصد و پنجاه تنگچهء خانى بيرون فرستادند . چون [ ابيات ] اين قصيده سى و پنج بيت بود ، معلوم شد كه به عدد هربيت ده تنگچه بر ذمهء [ همت ] خود لازم داشته كرم فرمودند ، [ بيت ] : آن خواجه بود لايق آن كاش گفتمى * در مدحش آن قصيده كه بودى هزار بيت « 1 »

--> ( 1 ) - A : اين بيت را ندارد .